والاترین عشق
گاهی وقت های آنقدر غرق آرزوهایت هستی که فراموش می کنی آرزوی کسی هستی
که تو تاریکی می موندش داشت می خوند از قصه من گم شده تو تار و پودش می شینه یه کنج تاریک فکرای سیاه باری می رن و می یان می دونم یه روزی بی من می مونن تو به من گفتی می مونی چی شد امشب تو می ری؟ تو به من قول داده بودی که دستامو بگیری این دفعه این قلب من بود که دیگه دیوونه نیستش می خواد امشب باز بپوشه لباسه سیاه زشتش ولی انگار یه بهونه نمی ذاره اون بمونه اون کسی بود که می گفتش تا آخر باهام می مونه تو به من گفتی می مونی چی شد امشب تو می ری؟ تو به من قول داده بودی دیدی موندم تو اسیری! سایه تردید داره بازم که شاید بازم ببازم اگه تو قول بدی باشی با همه بدیت می سازم این دفعه این تو وجودم داره پرسه می زنه باز به خدا قسم که این بار این منم که می شم آغاز تو تمومه لحظه هامی تو خود خورشید و ماهی با تمومه حس می خونم اگه تو بخوای نخواهی! تو به من گفتی می مونی چی شد امشب تو می ری؟ تو به من قول داده بودی دیدی موندم تو اسیری! منم و یه راه دوری می رم اونو با صبوری توی خاطرات من بود که می مونی یا نمونی من دیگه توی نگاهت رنگ خورشید و ندیدیم تو ماه و خورشید من باش تا با نورت جون بگیرم!!! . . . این لحظه آخر گفتی با من سردی راحت می شه فهمید که بر نمی گردی داری دروغ می گی می خوای بگی دیگه این قصه رو داره رد پاهات می گه! بدون من صبحه دور می شی از خونه این بی محلی هات من و می سوزونه تمومه عکسارو نگفتی و بردی دل من و خیلی این جوری آزردی!!!! . . . سلام این روزا حالم خیلی خوب نیست عادت ندارم از خودم بنویسم فقط می دونم که رسیدم ته خط یکی نیست من و درک کنه یکی نیست بیاد بگه مهران چته چه مرگته که زندگی رو به خودت زهر مار کردی چی شده؟ چرا همش ناراحتی؟ کو اون پسری که همه می خواستن باش برن بیرون کو اون پسر که همه می گفتن خیلی باهالی چت شده؟ چرا همش تو خونه ای؟ چرا زندگیت واست شده زهره مار؟ هیشکی نیست درکت کنه خدا کو؟ کجاست؟ پس چرا من و نمی بینه؟ اون ستاره من که همیشه تو آسمونا بود کو؟ چرا انقدر نورش کم شده که دیگه نمی شه پیداش کرد؟ چی شده؟ چی شده که تنها آروزت شده مرگ چی شده که یه جوونه ۲۲ ساله باید آروزی مرگ بکنه؟ چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا من؟؟؟؟؟ آره جوونیمو پشت سر گذاشتم من یه شبه چرا وجودت تو زندگی برام مبهمه؟؟ همیشه برام بودی مثه یه شبه و سراب تویی که توی عیشا من و کردی خراب آره منم که همیشه تو پاییز غمم بدون وجودت تو زندگی خیلی کمم چرا خیال کردی که مهران واست خیلی کمه فانوس قلبمو خامش کردی و در به دره زندونی همیشه راضیه!!! آره منم که همیشه از عشقت بیخوابم نمی دونم من الان خوابم یا بیدارم توی عشقمون شمع و پروانه تو بودی اما من نفهمیدم که قلبمو تو ربودی زندونی خودش راضیه حبس ابد براش کافیه راز دار عشقت شدم با رفتنت تک شدم من هر شب در سر بر در دارم یه گام واسه بریدن دنیا من بردارم چون این لعنتیا کردن من و هارم واسه این خودکشی شده هر شب کارم جوونم کوله باری از غم دارم چرا من چرا من باید غم باشه کارم با غم دوریت مثه یه گل پر پر می شم ولی فکر نکن با رفتنت از سر می شم توی عشقمون بازنده من بودم برنده تو پرستوی مهاجر تو بودی پس برنده تو آره زندونیه چشاتو قلبت شده بودم جبس ابد بود پس من عاشق شده بودم آره منم بودن تو توی پاییز غربتم بدون وجودت تموم می شه دیگه صحبتم زندونی خودش راضیه حبس ابد براش کافیه راز دار عشقت شدم با رفتنت تک شدم اول اسم تو بود رو دستم حک کردم به خاطر تو زندگی رو ترک کردم دل من از گریه ها شد پر تر آخه چرا من و تنها گذاشتی دختر حالا دیگه فایده نداره برگردی تو منو مثه مرده ها سرد کردی آخه با رفتنت تو شدی ساقدوش مرگم واسه همین من واسه همیشه تو کابوس تلخم حسم می گه بالاخره می یای پیشم اگه تو برنگردی من باز منتظر می شم زندونی خودش راضیه حبس ابد براش کافیه راز دار عشقت شدم با رفتنت تک شدم
| Design By : Night Skin |


