تبليغاتX
والاترین عشق




















والاترین عشق

گاهی وقت های آنقدر غرق آرزوهایت هستی که فراموش می کنی آرزوی کسی هستی

می خونم برای تو تو بشنوی بغض صدامو

می دونی که بی تو تنهام نمی گیره هیشکی جاتو

حتی فکر جداییت می سوزونه همه وجودم

تو بمون کنار من بخدا بی تو میمیرم

نگو تنهات می زارم می دونی دیوونه می شم

نگو باورت ندارم دوباره بی خونه می شم

حالا سردی نگات داره جونمو آتیش می زنه

می دونی تو قلبم یه صدایی فریاد می زنه

بود و نبودم همه وجودم آروم جونم واست می مونم

دل نگرونم اگه نباشی بدون چشمات مگه می تونم؟

گرمی دستات برق اون نگات یادم نمی ره طعم بوسه هات

کاشکی بدونی اگه بمونی می شکنه قلبم بی تو صدات

دوباره یاد تو دوباره اشک من همیشه عشق تو می مونه تو قلب من

صدای خنده هات هق هق گریه هام نگاه سردت می مونه تو ذهن من

شده خاطره آعوش گرم تو دیگه همدمم شده تر و عکس تو

بیا جونم مهربونم این ترانه رو می خونم برای تو

بود و نبودم همه وجودم آروم جونم واست می مونم

دل نگرونم اگه نباشی بدون چشمات مگه می تونم؟

گرمی دستات برق اون نگات یادم نمی ره طعم بوسه هات

کاشکی بدونی اگه بمونی می شکنه قلبم بی تو صدات

.
.
.
.
سلام

تا حالا شاید فقط ۲ ۳ بار از خودم نوشتم

چند روزه دارم به آرشیو وبلاگم فکر می کنم

با همه خاطره های خوب و بدش دوسش دارم

خیلی زیاد... شاید بکی از ارزشمند ترین چیزایی باشه که دارم

نمی دونم شاید جایی برای حرفایی باشه که به هیشکی نمی شه زد

من حرفامو با شعر می زنم هر شعری که نوشتم همه برای یه موضوع خاص

نوشته شده . هیچ وقت الکی ننوشتم! بعضی شعرام مخصوص یه نفره

بقیشم ماله خودم و تنهایی و زندگی و ...

همیشه فکر می کردم هیشکی ارزش نداره که به خاطرش وبلاگمو حذف کنم

ولی حالا می بینم که یکی هست! یکی که برای ارزش قائله

منم واسش ارزش قائلم

 شاید حذفیدم یعنی این کارو می کنم

چون با خدا عهد بستم

من خیلی عوض شدم خیلی

شاید از ۵ سال پیش تا حالا

۱۸۰ درجه عوض شده باشم

احساس می کنم که دیگه واقعا الان وقت دل کندن از این وبلاگ باشه

چون دیگه اون احساسات گذشته رو بهش ندارم...

.
.
.

هرگز نخواستم که تورو با کسی قسمت بکنم
یا از تو حتی با خودم یه لحظه صحبت بکنم

هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم
بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم

انقدر ظریفی که با یک نگاه هرزه می شکنی
اما تو خلوت خودم تنها فقط مال منی

هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم
بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم

ترسم اینه که رو تنت جای نگاهم بمونه
یا روی پیشه چشات غبار آهم بمونه

تو پاک و ساده مثله خاک حتی با بوسه می شکنی
شکل همه آرزوهام تجسم خواب منی

حتی با اینکه هیچ کسی مثله من عاشق تو نیست
پیش تو آینه چشام حقیره لایق تو نیست

هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم
بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم

.
.
.
خدایا عشق من گذاشت و رفت آخر چرا

چرا رفت و من و تنها گذاشت تو نیمه راه

خدایا تا به کی دربه دری باشه دلم

حریص داشتن همسفری باشه دلم

................

دارم کجا می رم چه اتفاقی برام افتاده اینجا کجاس

من سرزمین مادریمو دارم ترک می کنم

اینجا بزرگ شدم بازی کردم زندگی کردم

نکنه نکنه توی اون خاک غریب مثله برگ زردی خشک و زرد و شکننده بشم

کاش می دونستم کجا دارم می رم...

.
.
.
خداحافظ ای خونه خالی من

خداحافظ ای عشق پوشالی من

خداحافظ ای گرد و خاک نشسته

خداحافظ ای شیشه های شکسته

خداحافظ ای خاطرات پر از درد

خداحافظ ای لحظه های غم و سرد

خداحافظ ای عمر بی خود گذشته

خداحافظ ای نامه های نوشته

برای یه بارم شده روزگار

بیا و واسه این دلم بد نیار

بیا و شکست منو خط بزن

برای یه بارم بشو مال من

.
.
.
خدایا فقط به امید خودت......................

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 13:16 توسط مهران| |


Design By : Night Skin