والاترین عشق
گاهی وقت های آنقدر غرق آرزوهایت هستی که فراموش می کنی آرزوی کسی هستی
وقتی دستات تو دستمه حس خوبی تو قلبمه می دیدیم چشمای تو ، مثه شمع می ریختم به پای تو پس نرو پیشم بمون بشو عشق من واسم بخون حالا که تو رفتی از کنارم بی تو حس خوبی ندارم باید بمونم تو تنهایی چون تورو پیشم ندارم من فقط عاشق بودم تو ندیدی عشقمو من می مردم از عشق تو ، تو نخواستی پس برو حالا غریبه تو قلبته ، دوس داشتنش آخر حرفته پس ببین آخرش یه روزی به پای عشق جدیدت می سوزی هیچ کسی مثه من عاشق نبود ، هیچکی مثه من لایقت نبود جونمو واسه تو گذاشتم ، جوونیمو زیر پاهات گذاشتم ببین چه ساده تو می ری و مرگ خاموش من و دیدی و تو همونی هستی که بریدی ، عشق قشنگ من و تو ندیدی یاد خاطرت می افتم ، دیوونه می شم و از پا می افتم یاد روزی که با من بودی ، باد روزی که کنارم بودی خاطرش تو قلبمه ، اسمت هنوز تو حرفه دیگه نمی گم که بمونی ، باید بری و پیشم نمونی دیگه خستم از روزای دور ، برو از جلو چشمام دور بمون یاد یادگاریت می افتم، یاد دوست دارمات می افتم من فقط عاشق بودم تو ندیدی عشقمو من می مردم از عشق تو ، تو نخواستی پس برو . . . هيچ ستاره اي در آسمان تنهايي من نيست . اينجا همه جايش تاريک است اعتراف می کنم! شبی تو کنج تنهایی از این فاصله می میرم هزار و یک شب و بی تو کنار تو به سر کردم به امیدی که با عشقم به دنیای تو برگردم چه ساده با نگاه تو به دام عشق افتادم نفهمیدم چرا آخر به این بیراهه تن دادم تو در فکر جدایی و منم عادت به یه موندن چه سخته بی نگاهش خوندن از این دلواپسی سیرم من از دنیای تو می رم از این نا مهربونی هات یه حس تازه می گیرم سکوت سرد تو هر شب شروع یه جدایی بود تو نگات رنگ عشق اما تو دلت بی وفایی بود دیگه با رفتنت حتی نمی گم عشق می میره همین احساس پاک من جای خالیتو می گیره! چه ساده با نگاه تو به دام عشق افتادم نفهمیدم چرا آخر به این بیراهه تن دادم تو در فکر جدایی و منم عادت به یه موندن چه سخته بی نگاهش خوندن دیگه خسته شدم دارم کم می یارم دلم تنگ شد و دیگه نا ندارم همش فکر توام همش بی قرارم دیگه اشکی برام نمونده که بخوام برات گریه کنم فدای تو چشام دلم داره واسه تو پر پر می زنه تو رفتی و هتوز خیالت با منه بدون تو کجا برم کنار کی بشینم تو چشمای کی خیره شم خودم رو توش ببینم تو که نیستی به کی بگم چشاش و روم نبده به کی بگم یکم نازم کنه که بهم نخنده بدون تو با کی حرف بزنم دردت به جونم تو این دنیا به عش کی به شوق کی بمونم بدون چشمات از تمام این زندگی سیرم تو که نیستی همش آرزو می کنم که بمیرم دارم دق می کنم تحمل تدارم دیگه خسته شدم دارم کم می یارم دلم تنگ شذ و دیگه نا ندارم همش فکر توام همش بی قرارم دیگه اشکی برام نمونده که بخوام برات گریه کنم فدای تو چشام دلم داره واسه تو پر پر می زنه تو رفتی و هتوز خیالت با منه
همیشه از آخر نبودن تو ترسیده ام
از اتفاق رنجیدنت
از دوباره خواب ندیدنت
از تنهایی سیاه ترانه هایم
از سکوت ممتد نفسهایم
از خودم !
از تو !
آنقدر بچگی کردم
تا مجبور شدی به پرسیدن سال تولدم
باورت نشد
خندیدی و گفتی :
آقایی شدی برای خودت
خندیدم : برای خودم ؟
خندیدی !! خندیدی !! خندیدی !!
اعتراف می کنم !
گاهی از تکرار خنده هایت ترسیده ام
از تامل و فکری که می کنی
از نگاههای کش دارت
از بزرگیت ، صبوریت
از تحمل دستهای سخاوتمندت
از خودت !
از من !
اعتراف می کنم !
من ، ساده به دنیا آمده ام
و این بی انصافی است .
| Design By : Night Skin |


