والاترین عشق
گاهی وقت های آنقدر غرق آرزوهایت هستی که فراموش می کنی آرزوی کسی هستی
دستانت دیگر مرا گرم نمی کند رفاقت واژه غريبيست كه از نامش گريزانم!!! وقتی رفت......... وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست، نگفتم: عزیزم ، این کار را نکن. نگفتم: برگرد و یک بار دیگر به من فرصت بده. وقتی پرسید دوستش دارم یا نه، رویم را برگرداندم، حالا او رفته، و من تمام چیزهایی را که نگفتم، می شنوم. نگفتم: عزیزم، متاسفم، چون من هم مقصر بودم. نگفتم: اختلاف ها را کنار بگذاریم، چون تمام آنچه می خواهیم عشق و وفاداری و مهلت است. گفتم: اگر راهت را انتخاب کرده ای، من آن را سد نخو اهم کرد. حالا او رفته، و من تمام چیزهایی را که نگفتم، می شنوم. او را در آغوش نگرفتم و اشک هایش را پاک نکردم نگفتم: اگر تو نباشی، زندگی ام بی معنی خواهد بود. فکر می کردم از تمامی آن بازی ها خلاص خواهم شد. اما حالا، تنها کاری که می کنم گوش دادن به چیزهایی است که نگفتم. نگفتم: بارانی ات را درآر... قهوه درست می کنم و با هم حرف می زنیم. نگفتم: جادهء بیرون خانه طولانی و خلوت و بی انتهاست. گفتم: خدا نگهدار، موفق باشی، خدا به همراهت. او رفت و مرا تنها گذاشت تا با تمام چیزهایی که نگفتم، زندگی کنم. آزارم می دهی ... به عمد ... اما من آنقدر خسته ام , آنقدر شکسته ام که هیچ نمی گویم ... نه گله ای نه شکوه ای حتی دیگر رنجیدن هم از یادم رفته است. دیگر چیزی برای دلبستن نمانده است . انتظار بی مفهوم است . نه کینه ای . نه بغضی . نه فریادی . فقط صدای چلک چلک باران این منم که روی وسعت دل زمین می گریم ... بين من و تو ، تنها يک چشمک زدن فاصله بود! سکوت کردم... به اندازه همه حرفهايم گفته بودي، از غرورم، از سکوتم، خسته اي من شکستم هر دو را گفته بودم، از سکوتت، از غرورت٬ خسته ام به خاموشي مغرورانه ات شکستي تو مرا با تو گفتم از همه تنهايي ام، خستگي ام با تو گفتم تا بداني با همه ناجيگري، بي ناجي ام تو، سکوتت خنجريست بر قلب من و حضورت، مرهمي بر زخم من پس، باش تا هميشه با من باش حتي اگر خاموشي... از تمام عمق دلم صدایت می کنم فریادم درون جمجمه ام می پیچد و هیج صدایی از دهانم خارج نمی شود و تو مثل همیشه حتی بدون یک نیم نگاه از کنارم بی تفاوت رد می شوی... نمی دانم شاید عادت کرده ای به همیشه بودنم بدون شك! نازنین ! با من ماندن ، خطر کردن است .. کار تو درست بود !! عشق دروغی بود که در تمام این سال ها باورش داشتم و چه تاوان سنگینی داشت همین اشتباه کوچک پنج شنبه یه عمل سخت در پیش رو دارم اگه برنگشتم هلالم کنید! یا علی
من به بودنش نيازمند شدم.
وقتي كه ديگر رفت
من به انتظار نشستم.
وقتي كه ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم.
وقتي كه او تمام كرد
من شروع كردم
وفتي او تمام شد........من اغاز شدم.
و چه سخت است تنها متولد شدن..
مثل تنها زندگي كردن
مثل تنها مردن!
و نگاهت خالی ست . بی هیچ مفهومی ...
دود چشمانم را آزار می دهد
فقط بگذار بخوابم . بی هیچ رویایی...
و تمام نفس هایم را هدر دهم .
دیگر کسی نیازی به نگاه منتظر من ندارد ...
ولي افسوس ...
افسوس که يکي ديگه زودتر از من به تو چشمک زد !
| Design By : Night Skin |


