تبليغاتX
والاترین عشق




















والاترین عشق

گاهی وقت های آنقدر غرق آرزوهایت هستی که فراموش می کنی آرزوی کسی هستی

وقتی غزل سر می رسه حس می کنم کنارمی
حس می کنم مثله قدیم عاشق بی فرارمی
وقتی غزل سر می رسه حس می کنم تو با منی
حس می کنم که اومدی طلسم من رو بشکنی
اما تو اینجا نمی یای قصه ما تموم شده
تمام لحظه های تو به پای من حروم شده
خوب می دونم حوب می دونم تو توی خوابم نمیای
برای خوندن یه شعر از این کتابم نمی یای
وقتی که رفتی دل من اینجوری عاشقت نبود
شعرای کال دفترم اون روزا لایقت نبود
حالا که من برای تو سبد سبد گل می سازم
برای برگشتن تو با واژه ها پل می سازم
اون دل با مرام تو از دل من خسته شده
خوب می دونم که مدتی کتاب ما بسته شده
خوب می دونم حوب می دونم تو توی خوابم نمیای
برای خوندن یه شعر از این کتابم نمی یای

نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت 11:14 توسط مهران| |

زیر بارون راه نرفتی
تابفهمی من چی میگم
تو ندیدی اون نگاه رو
تا بفهمی از کی میگم
چشمای اون زیر بارون
سر پناه امن من بود
سایه بون دنج پلکاش
جای خوب گم شدن بود
تنها شب مونده و بارون
همه ی سهم من این بود
تو پرنده بودی من سرو
ریشه هام توی زمین بود
اگه اون رو دیده بودی
با من این شعر رو می خوندی
رو به شب دادمی کشیدی
نازنین ! چرا نموندی ؟
حالا زیر چتر بارون
بی تو خیس خیس خیسم
زیر رگبار گلایه
دارم از تو می نویسم
تنها شب مونده و بارون
همه ی سهم من این بود
تو پرنده بودی من سرو
ریشه هام توی زمین بود

با دم زدن درهواي گذشته و نگرانيه فرداي نيامده ، مگذار كه زندگي از لابلاي انگشتانت بلغزد و هدرشود

نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 14:51 توسط مهران| |

 

 

 

 

 

 

حالا که گذاشتی رفتی

منم واسه همیشه می رم

برنمی گردم تا برگردی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387ساعت 14:5 توسط مهران| |

قاب عکس لخت خالی
روی دیوار می گه نیستی
همنفس بودی یه روزی
دیگه نیستی دیگه نیستی
تو دیگه نیستی و چشمات
دیگه جای گم شدن نیست
بی تو تن پوش ترانه
مرهم زخمای من نیست
اگه می موندی کنارم پا به پای من می سوختی
آینه خاطره ها رو به یه گریه می فروختی
موندنت سقوط ما بود! بانو؟ تو باید می رفتی
این تمام ماجرا بود! حالا دوری اما هستی
هنوزم وقتی شبام رو
با ترانه می گذرونم
بهترین ترانه هام رو
تو دل خودم می خونم
تو رو مثله یه ستاره
اونور گریخه می بینم
همه گلایه هام رو
تو یه لحظه پس می گیرم
اگه می موندی کنارم پا به پای من می سوختی
آینه خاطره ها رو به یه گریه می فروختی
موندنت سقوط ما بود! بانو؟ تو باید می رفتی
این تمام ماجرا بود! حالا دوری اما هستی


بهار زندگیم این شعر رو به دل نگیر

دلم گرفته بود گفتم یه شعر بنویسم!

نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387ساعت 1:2 توسط مهران| |

تو غربتی که سرده
تمام روز و شبهاش
غریبه از من و ما
عشق من عاشقم باش
عشق من عاشقم باش
که تن به شب نبازم
با غربت من بساز
تا با خودم بسازم

عشق من عاشقم باش

تو خواب عاشقارو
تعبیر تازه کردی
کهنه حدیث عشق رو
تفسیر تازه کردی
گفتی که از تو گفتن
یعنی نفس کشیدن
از خود گذشتن من
یعنی به تو رسیدن
قلبمو عادت بده
به عاشقانه مردن
از عشق زنده موندن
از عشق جون سپردن

عشق من عاشقم باش

عشق من عاشقم باش
نذار بیفتم از پا
بمون با من که بی تو
نمی رسم به فردا

عشق من عاشقم باش

نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 5:1 توسط مهران| |

هم خونه من ای خدا
از من دیگه خسته شده
کتاب عشق ما دیگه
خونده شده، بسته شده
خونه دیگه جای غمه
اون داره از من دور می شه
این خونه قشنگ ما
داره برامون گور می شه
اون دست گرم و مهربون
با دست من قهره دیگه
چشمای غمگینش با من
قصه شادی نمی گه
هم خونه من با دلم
خیال سازش نداره
دستای کوچیکش دیگه
میل نوازش نداره
شبا وقتی می رم خونه
بوسه به موهاش می زنم
سرش به کار خودشه
انگار نه انگار که منم
روزا وقتی می یام خونه
اون خودشو به خواب زده
خب، مثه روزگار شده
یه روز خوبه یه روز بده
ای دل من ای دیوونه
بذار برم از این خونه
 

این آخرین مطلب منه در حال حاضر

مدتی استراحت می کنم

بعد با قدرت بر می گردم

یا حضرت علی کمکمون کن موفق باشیم!

یا علی

نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 0:48 توسط مهران| |


Design By : Night Skin