تبليغاتX
والاترین عشق




















والاترین عشق

گاهی وقت های آنقدر غرق آرزوهایت هستی که فراموش می کنی آرزوی کسی هستی

تو به من خندیدی
 و نمی دانستی
 من به چه دلهره از باغچه همسایه
 سیب را دزدیم
 باغبان از پی من تند دوید
 سیب را دست تو دید
 غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خک
 و تو رفتی و هنوز
 سالهاست که در گوش من آرام آرام
 خش خش گام تو تکرار کنان
 می دهد آزارم
 و من اندیشه کنان غرق این پندارم
 که چرا
 خانه کوچک ما سیب نداشت!!!
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 23:5 توسط مهران| |

کنار هر قطره اشکم

هزار خاطره دفنه

اینقدر خاطره داریم

که گویی قد یک قرنه

گلو می سوزه از عشقه

عشقی که مثه زهره

ولی بی عشق تو هر دم

خنده با لبهای من قهره

درسته با منی اما

به این بودن نیازام

تو که حتی با چشماتم

نمی گی آه دوست دارم

اگه گفتی دوست دارم

فقط بازیه لبهات بود

وگرنه رنگه خودخواهی

نشسته توی چشمات بود

هر چی عشقه توی دنیا

من می خواستم ماله ما شه

اما تو هیچ وقت نذاشتی

بینمون غصه نباشه

فکر می کردم با یه بوسه

با تو هم خونه می مونم

نمی دونستم نمی شه

آخه بی تو نمی تونم

گله می کنم من از تو

از تو که این همه بی رحمی

هزار بار مردم از عشقت

تو که هیچ وقت نمی فهمی!!!!!

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 10:57 توسط مهران| |

من خزونو

                 جا می ذارم

                                      تا بهار

                                                    راهی نمونده!!!

فصل انتظار

                    سر اومد

                                     جز تو همراهی

                                                                    نمونده!!

من نهایت و می خواستم

ولی عشق حدی نداره

بعد از عاشقی جنونه

جادشون فرقی نداره!!!!

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 12:5 توسط مهران| |

 بازم دلم گرفته

چند روزیه که رفتی

می گی به خاطر من

از عشقمون گذشتی

اما می خوام بدونم

برام اگر چه سخته

بگو دوسم نداشتی

حالا نه خیلی وقته

منم همون که عاشقت موندم

نشستم و از عشق تو خوندم

منم همون که توی آوازش

می خواست تو باشی و یه پروازش

آره منم دوباره باز اینجا

یه خسته ی قدیمی تنها

اگه تمام قلب تو سنگه

دلم برات همیشه دلتنگه!!!!

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 11:47 توسط مهران| |

پرسید که چرا دیر کرده است ؟
نکند دل دیگری اورا اسیر کرده است ؟
خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است
تنها دقایقی چند تاخیر کرده است
گفتم امروز هوا سرد بوده است
شاید موعد قرار تغییر کرده است
خندید به سادگیم آینه و گفت
احساس پاک تورا زنجیر کرده است
گفتم ار عشق من چنین سخن مگوی
گفت : خوابی سالها دیر کرده است
در ایینه به خود نگاه میکنم آه
عشق او عجیب مرا پیر کرده است
راست گفت آیینه که منتظر نباش
او برای همیشه دیر کرده است

نوشته شده در شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 20:38 توسط مهران| |

می خوام بهت بگم ولی روم نمیشه

دیگه باید بگم شایدم دیر شده

ولی اگه نگم  از غصه می میرم

اگه بگم بهت یه چور دیگه می میرم

آخ نمی دونی دارم چی می کشم

از عشق تو دارم دیگه دیوونه می شم

اگه نگفتم نمی دونی مگه تو

توی هفت آسمون من همیشه بودی تو

همیشه من می خواستم من تو رو

هر شب می خوام ببینم من تو رو

دیگه نرو نگو نمی بینم تو رو

نسوزون دل خسته و بی کس منو

بدون می خوام تنها برم تا آخر خط

از همه گذشتم واسه تو فقط

حیف مال یکی دیگس چشمای تو

بهتره تا آخرم نفهمی تو!!!!!!!

نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 13:45 توسط مهران| |

دیدی آخرش منو گذاشت و رفت

از زمین قلبم و بر نداشت و رفت

دیدی آخرش منو دیوونه كرد

واسه رفتن همینو بهونه كرد

دیدی اون وعده هایی كه رنگی بود

تمومش فقط واسه قشنگی بود

دیدی اون كه دلمو بهش دادم

رفت و از چشمای نازش افتادم

دیدی اونی كه می گفت مال منه

دم آخر نیومد سر بزنه

دیدی خط زد اسممو از دفترش

رفت و اسفند نزدم دور و برش

دیدی اون نخواست برم به بدرقش

دیدی باختم من تو مسابقش

دیدی مهربونیا رو زد كنار

رفت و چشام و گذاشت تو انتظار

دیدی رفت گذاشت پای سرنوشت

گفت شاید ببینمت توی بهشت

واسه کشتن غرورم به تو مدیونم 

  واسه این که از تو دورم به تو مدیونم

واسه چشمای خیسم به تو مدیونم 

  واسه این که از غم مینویسم به تو مدیونم

نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 13:14 توسط مهران| |

اگه از تو ننوشتم ، فکر نکن سرم شلوغه

توی زندگی یه وقتا ، تنهایی رمز عبوره

اگه از چشات گذشتم ، فکر نکن عاشق نبودم

مطمئن باش توی دنیا ، دل به تو سپرده بودم

خیلی سخته بگی میرم ، وقتی می خوای که بمونی

وقتی میخوای تو خیالت ، شعرای قشنگ بخونی

من گذشتم از تو اما ، تو همیشه بهترینی

مثل اشکی واسه چشمام ، موندگاری و صمیمی

من می خواستم تو خیالم ، از تو تا ابد بخونم

تنها باشم از حضورت ، راز چشماتو بدونم

من می خواستم واسه دردام ، تنهایی خونه بسازم

با نت های مهربونت ، شعرای قشنگ بسازم

می دونستم وقتی میرم ، دیگه تا ابد قریبم

حتی واسه چشم خیست ، بی وفاترین فریبم

شاید امروز که سیاهی ، رخنه کرده تو وجودم

بدونم که راستی راستی ، روزی عاشق تو بودم

هنوزم عاشقتم....................................................!

نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386ساعت 17:52 توسط مهران| |


Design By : Night Skin