تبليغاتX
والاترین عشق




















والاترین عشق

گاهی وقت های آنقدر غرق آرزوهایت هستی که فراموش می کنی آرزوی کسی هستی

سلام

شاید این آخرین مطلب من باشه توی وبلاگ

نمی دونم شاید بازم نوشتم شایدم نه

دیگه زیاد وقت ندارم! کلی درس که باید بخونم اگه برم دانشگاه که دیگه هیچی

غربت هم بهش اضافه می شه! هر چند که من عاشق این غربتم تا از این شهر کوفتی خلاص شم

باید دید خدا چی می خواد

این شعر واسه آهنگ محسن یگانه هست که واسه برنامه ماه عسله!

من دیوونه این شعر و  آهنگم...!

من و در گیر خودت کن

تا جهانم زیر و رو شه

تا سکوت هر شب من

با هجومت رو به رو شه

بی هواس بدون مقصد

سمت طوفان تو می رم

من و درگیر خودت کن

تا که آرامش بگیرم

با خیال تو هنوزم

مثله هر روز و همیشه

هر شب حافظه من

پر تصویر تو می شه

با من غریبگی نکن

با من که درگیر توام

چشماتو از من بر ندار

من مات تصویر توام!!!!!

تو همین جایی همیشه

با تو شب شکل یه رویاس

آخرین نقطه دنیا

تو جهان من همین جاس

تو همین جایی و هر روز

من به تنهاییم دچارم

من و نزدیک خودم کن

تا تو رو یادم بیارم

با خیال تو هنوزم

مثله هر روز و همیشه

هر شب حافظه من

پر تصویر تو می شه

با من غریبگی نکن

با من که درگیر توام

چشماتو از من بر ندار

من مات تصویر توام!!!!!

www.Ahanghaa.com

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 15:13 توسط مهران| |

می گذرند و می گویند :
" چقدر عجیب عاشق شدی "

و من بی توجه به گفته ها ٬ منتظرم تا تو بیایی٬

با طنین فراموشی نبودن ها .

ولی کم کم تیک تاک ثانیه های انتظار به من فهماند٬

چقدر دیر است!!!!!!

و دیدم که تو هرگز نمی ایی

نمی خواهم باور کنم که حالا ٬میان اصوات خاموش اشک

همه می گذرند و می گویند :

" چقدر ساده فراموش شدی !
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 16:4 توسط مهران| |

دیدمش از دور که می رفت

اشک سردی تو چشاش بود

اون نمی خواست بره اما

زنجیر اجبار به پاش بود

می شنیدم هق هقش رو

که می گفت تا فردا بدرور

لحظه های تلخ بود اما

دل من منتظرش بود

به سلامت ای همه کس

می دونم که بر می گردی

می دونم دلت همین جاست

از دلم سفر نکردی

خیلی زود رفتن جاده

اما من اونو می دیدم

خداحافظ گفتنش رو

خیلی روشن می شنیدم

چند قدم مونده به بودن

ذره ای نزدیک تر از من

سر وعدمون نشستم

تشنه ی به تو رسیدن

بغض سردم نعره می زد

خداحافظ عشق رویا

میمونم تا بر بگردی

روی نیمکت لب دریا
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 16:1 توسط مهران| |

نازنینم کی دل شکستش

بیا بگو من یا تو

نازنینیم کی تنها رفتش

بیا بگو من یا تو

می گفتی از همه بهترم

من از همه عاشق ترم

می گفتی تو راه عاشقی

نمیشه از تو بگذرم

می گقتی قلبت آشناس

حساب من از همه جداس

نمی دونستم که قلب تو

عاشق نمیشه بی وفاس

اگه بخوای می شه به هم باشیم

تا دنیا هس کنار هم باشیم

اگه بخوای می شه آخرش

اسمومنو کنار هم نوش

اگه بخوای من باهاتم

اگه بخوای خاطر خاتم

اگه بخوای تا وقتی دنیا هس

تا ته قصه هم صداتم!!

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 13:17 توسط مهران| |

باز هم چشمان من ، رنگ بی خوابی شده

باز قلبم شعلۀ ، عشق و بی تابی شده

باز بر بام شبم ، ماه مهتابی شده

باز می خوانم که من

خسته ام از این همه دلبستگی

خسته ام از زندگی

خسته ام از این سکوت و بندگی

خسته ام از بیهودگی

باز بیزارم من از تکرار شب

می پرم آهسته از دیوار شب

می زنم فریاد و دستم در هوا

مانده قلبم زنده در آوار شب

شب شروع بی امان گریه هاست

روز آغاز دروغ خنده هاست

روز و شب اما چه فرقی می کند ؟

آخر هر خنده وقتی ....

اشک گرمی پا به پا ست

باز نفرین بر دروغ ، خنده هایی بی فروغ

خنده هایی پر فریب و پر دروغ

خنده هایی از سر دیوانگی

یا دروغین مستی و دلدادگی

خنده هایی یخ زده ، قلب هایی غم زده

ای خدا نفرین به قلبی کز دروغ

عشق را بر هم زده

باز بارانی دروغ ، می چکد از آسمان

نغمه می خواند به من

ماه و خورشیدی دروغ

باز می تابد به من ...

باز می پرسم ز خود

رنگ بی خوابی چه شد ؟

عشق و بی تابی کجاست ؟

ماه مهتابی چه شد ؟
نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 19:17 توسط مهران| |

روز آخر با تو بودم یادته؟
گفتی دیگه تموم شد همه چی، یادته؟

گفتی که دارم می رم گریه نکن
همه چی بین من و تو تموم شد، یادته؟

به تو گفتم پس چی شد این همه عشق
گفتی که دیگه چاره ای نیست، یادته؟

گفتم که بدون تو چیکار کنم؟
گفتی که به من دیگه ربطی نداره، یادته؟

گفتم که بی وفا نشو، نرو، باهام بمون
گفتی که با من بودن دیگه حرومه، یادته؟

گفتم که بدون تو تنها می شم
گفتی که فراموش می کنی، تحمل داشته باش، یادته؟

گفتم که اگه برای بدون تو من می میرم
گفتی که اینا همش حرفه بابا، یادته؟

گفتم که یه روز من و کم می یاری
گفتی که مثله تو واسه ی من زیاده، یادته؟

گفتم که با خاطرات چیکار کنم؟
گفتی که باید بسوزی و بسازی، یادته؟

گفتم که باهام نکن اونطوری که باهات شده
گفتی که فقط می خوام از تو جدا شم، یادته؟

به تو گقتم مگه عشق و عاشقی اینطوریه؟
گفتی که دیگه مهم نیست واسه ی من، یادته؟

به تو گفتم باشه برو ولی بدون
یکی چشم به راهته همیشه، یادته؟

گفتی که دارم می رم گریه نکن
گفتم که بدون تو، زندگی، واسه ی من، دیگه تمومه، یادته؟

نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 14:9 توسط مهران| |


Design By : Night Skin