تبليغاتX
والاترین عشق




















والاترین عشق

گاهی وقت های آنقدر غرق آرزوهایت هستی که فراموش می کنی آرزوی کسی هستی

فانی شیرینم
گاه نگران میشوی که نکند آنقدر که انتظار داری تو را دوست نداشته باشم . عزیزم،دوستت دارم همیشه و همیشه بی هیچ قید و شرطی. هر چه بیشتر تو را میشناسم بیشتر به تو علاقه مند میشوم. همه احساسات من حتی حسادتهایم ناشی از شور عشق بوده است.
در پر شور ترین احساسم حاضرم برایت بمیرم.تو را بیش از اندازه ناراحت و آشفته کرده ام، ولی تو را به عشق قسم، آیا کار دیگری میتوانم بکنم؟
همیشه برای من تازه هستی. آخرین تبسم تو شاداب ترین و آخرین حرکات تو، زیباترین آنهاست.
تقدیم به کسی که بودنش دلیله بودنم شد و اگه یه روز نباشه دیگه زندگی هم نیست
چون با بودنش زندگی معنا و هدف پیدا کرد
 
 
 
همیشه سربلند باشی دوست ترانه ای من
قصه گوی شبهای تنهایی تو

عزیزم اگه یه روزی چیزی گفتم که دلت گرفت یا نوشته های بی وفایی نوشتم به دل نگیر !

چون دوستت دارم...! 

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 19:46 توسط مهران| |

وقتی رفت.........   

وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست،

نگفتم: عزیزم ، این کار را نکن.

نگفتم: برگرد و یک بار دیگر به من فرصت بده.

وقتی پرسید دوستش دارم یا نه،

رویم را برگرداندم،

حالا او رفته، و من

تمام چیزهایی را که نگفتم، می شنوم.

نگفتم: عزیزم، متاسفم، چون من هم مقصر بودم.

نگفتم: اختلاف ها را کنار بگذاریم،

چون تمام آنچه می خواهیم عشق و وفاداری و مهلت است.

گفتم: اگر راهت را انتخاب کرده ای،

من آن را سد نخو اهم کرد.

حالا او رفته، و من

تمام چیزهایی را که نگفتم، می شنوم.

 

او را در آغوش نگرفتم و اشک هایش را پاک نکردم

نگفتم: اگر تو نباشی، زندگی ام بی معنی خواهد بود.

فکر می کردم از تمامی آن بازی ها خلاص خواهم شد.

اما حالا، تنها کاری که می کنم

گوش دادن به چیزهایی است که نگفتم.

 

نگفتم: بارانی ات را درآر...

قهوه درست می کنم و با هم حرف می زنیم.

نگفتم: جادهء بیرون خانه

طولانی و خلوت و بی انتهاست.

گفتم: خدا نگهدار، موفق باشی،

خدا به همراهت. او رفت

و مرا تنها گذاشت

تا با تمام چیزهایی که نگفتم، زندگی کنم.

 

 

 زندگی چیزی جز یک دروغ بزرگ نیست !!!

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 12:54 توسط مهران| |

مي بيني سكوتم را! Upgrade your email with 1000's of emoticon icons

مي بيني درماندگي ام را؟!
مي بيني نداشتنت چه بر سر فرياد خاموشم آورده است؟!
مي بيني ديگر رؤياي داشتنت هم نمي تواند تن لرزه هاي شبانه ام را آرام كند؟!
مي بيني هق هق ِ نگاهم چه سرد بر ديواره ي هميشه جاودانه ي نبودنت مشت مي زند؟!
مي بيني؟!...
ديگر شانه هايم تاب تحمل خستگي هايم را ندارد.
ديگر حتي حسرت باران هم نمي تواند حسرت نداشتن تو را كم كند.
ديگر آنقدر بغضم سنگين شده است كه توان گريستنم نيست.
مي بيني دستهايم سرد تر از هر زماني عكس ِ نداشته ات را مسح مي كند؟!
مي بيني؟!...
هنوز هم گمان مي كنم پائيز است و قرار است تو بيايي...
بهار هم نتوانست براي من پاييز را به پايان برساند...
مي بيني؟!... تقويم من تنها يك فصل دارد!!!
به ديوارها بنگر...
مي بيني ديوار هاي اتاق پر از خط هاي گذر زمان ست؟!
ديگر ديوارها جايي ندارند كه من خط نشان نيامدنت را بر پيكرشان نقش كنم!
مي دانم نازنين خاطري ندارد تا خيالت را از سفر پاك كند،
لااقل به هواي ديوار ها باز گرد!!!
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 18:26 توسط مهران| |

من در خلوت تنهایی خود به این باور رسیده ام که اینجا برای زنده ماندن باید مرد

 

 

انگاه که نخستین گام را در دنیا گذاشتم

بغض اتشینی گلویم را می فشرد

شاید دلیل ان غربت و دلتنگی بود

و هر لحظه شدت میگرفت

چنانکه با تمام وجودم گریه را سر دادم اما..

گریه هم ارامم نکرد...

تا اینکه مرا به اغوش کشیدی

و من صدای طپش های قلبت را شنیدم

و ارام به صدای روح نواز قلبت گوش سپردم

و چنان ارامشی نصیبم شد که دیگر

نه از بغض خبری بود و نه احساس غربت

گویی با تمام وجودم به صدای قلبت..

بوی محبتت و صفای وجودت اعتماد کردم

و دریافتم که تنها نیاز حقیقی ام لبخند زیبای تو

و اغوش گرم و بی مثالت است

فدای صفای وجودت شوم

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 19:58 توسط مهران| |

 

جاده ايست در نگاهم از دوست داشتن و زياديست در سکوتم از عشق ورزيدن
اما نه نگاهم را خواندی و نه سکوتم را...
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
 
Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons 
اگرمي دانستم نگاهت زبان نگاهم را نمي فهمد،هيچ گاه نگاهت نمي کردم

اگر مي دانستم روزي تو را از دست مي دهم،هيچ گاه به دستت نمي آوردم

اگر مي دانستم جدايي به اين حد تلخ است،هيچ گاه دل به دوستي نمي بستم

اگر مي دانستم جدايي براي عشق است ،هيچ گاه عاشق نمي شدم

اگر مي دانستم سرانجام عاشقي چنين است هيچ گاه آغاز نمي کردم

 
 
Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons 

فقط من از اینجا می رم ، فکر نکنم چیزی بشه

نه آسمون زمین میاد ، نه ابری باروونی می شه!

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 19:47 توسط مهران| |


Design By : Night Skin