والاترین عشق
گاهی وقت های آنقدر غرق آرزوهایت هستی که فراموش می کنی آرزوی کسی هستی
هر سلامی یه خداحافظی هم داره!!! مجبورم به خاطر مسائل درسی تعطیلش کنم! امیدوارم همیشه موفق باشین!!! یادتون باشه که عشق واقعی خداس قربان شما خداحافظ! سلام بعضی وقتا دلم از این زمونه خیلی می گیره و خیلی ناراحت می شم! مثل امروز! انسانها به دو دوسته تقسیم می شن: دسته اول خوشگلا! دسته دوم معمولی ها اگه از دسته اول باشی زندگی بر وفق مرادته به طوری که همه می خوانت! اگه از دسته دوم باشی! بدبختی چون که هیشکی تو رو نمی خواد! بعضی وقتا از این انسانها دلم می گیره! چون من از گروه دوم هستم! همه به قیافه توجه می کنن! چون که اونو معیار می دونن! ولی هیشکی به دل و احساس کسی توجه نمی کنه!! بعضی وقتا مرگ خودم و تصور می کنم و می شینم واسه خودم زار می زنم! به رفتاری که پدر و مادرم می تونن داشته باشن! به کارایی که اونا پس از مرگ من می کنن! ای کاش زودتر از این زندگی کوفتی خلاص شم!! ای کاش!!!!!! مردی با هزاران اسم!!!!!!
اگر تو را آرزو کنند پس بهترين آرزويي, و اگر به تو اميد بندند, بهترين اميدي.
خدايا, درهاي نعمت به من گشودي که زبان به مدح غير از تو نگشايم, و بر اين نعمتها غير از تو را شتايش نکنم.
خداوندا, هر ثنا گويي از سوي ستايش شده پاداشي دارد, به تو اميد بستم که مرا به سوي ذخائر رحمت وگنجهاي آمرزش آشنا کني.
خدايا, اين بنده توست که تو را يگانه مي خواند, و توحيد و يگانگي تو را سزاست, و جز تو کسي را سزاوار اين ستايشها نمي داند.
خدايا, مرا به درگاه تو نيازي است که جز فضل تو جبران نکند و آن نيازمندي را جز عطا و بخشش تو به توانگري مبدل نگرداند, پس در اين مقام رضاي خود را به ما عطا فرما, و دست نياز ما را از دامن غير خود کوتاه گردان . ( که تو بر هر چيز توانايی )
خدايا ...
خدايا ...
خدايا ...
گوشه چشمم كه از اشك پر ميشود ميفهمم كه دستانم باز تهي شده است. دستاني كه اگر تو نخواهي هرگز نمي بخشد. هرگز نميتواند ببخشد. اگر تو نخواهي من نمي توانم. اما حتي اگر اراده كني، من نميتوانم نخواهم! خداي من! خوب ميداني كه وقتي آرزويي در دل بنده ات جوانه ميزند، وقتي براي به بار نشستن درخت آرزويش، در طلب قطره اي آب، چشم نياز را با آب دعا تر ميكند، ديگر براي اراده تو هم دير شده است!
خداي من! هر زمان كه نام تو قافيه شعرهايم ميشود، وزن غزل زندگي در كفه تعادل آرام مي گيرد. قافيه از توست. وزن از تو. غزل از تو. بي تو هيچم.
خداوندا! چه شده كه وقتي كه يكي از بدترين بنده هايت، بهترين چيزها را براي يكي از بهترين بنده هايت طلب مي كند بي پاسخش ميگذاري؟ چه شده كه حافظ كلام تو، مرا در ميان جفاي خار هجران به صبر بلبل دعوت ميكند؟ آخر چه حكمتي است كه تشنه معرفتت را به آب وصال سيراب نميكني؟ ميداني كه نميدانم.
خدايا! آرزوهايم را خوب ميداني و ميشناسي. ميدانم كه ميداني. ميداني كه هر چه كردم، به شوق رضاي تو كردم. اما قفس بدگماني و سوء ظن بنده هايت، بالهاي مرا بسته و نيت نيك مرا بي سرانجام باقي گذاشته. بزرگترين نعمتي كه از تو ديده ام لذتي است كه از كمك و ياري به بندگانت به من بخشيده اي. آخر اگر قدرت آن را از من بگيري با دستان خالي چه كنم؟ به چه اميدي صبوري كنم؟ چقدر ناتوان شده ام...
چه كسي از اين آشوب شيرين قلب من خبر دارد جز خداي قلب من؟ به تو پناه مي برم اي خداي مهربان من. تنهايم مگذار.
خدايا! هدايتم كن! زيرا ميدانم كه گمراهي چه بلاي خطرناكي است.
خدايا! هدايتم كن! كه ظلم نكنم، زيرا ميدانم كه ظلم چه گناه نابخشودني است.
خدايا! نگذار دروغ بگويم، زيرا دروغ ظلم كثيفي است.
خدايا! محتاجم مكن كه تهمت به كسي بزنم، زيرا تهمت، خيانت ظالمانهاي است.
خدايا! ارشادم كن كه بيانصافي نكنم، زيرا كسي كه انصاف ندارد شرف ندارد.
خدايا! راهنمايم باش تا حق كسي را ضايع نكنم، كه بياحترامي به يك انسان، همانا كفر خداي بزرگ است.
خدايا! مرا از بلاي غرور و خودخواهي نجات ده، تا حقايق وجود را ببينم و جمال زيباي تو را مشاهده كنم.
خدايا! پستي دنيا و ناپايداري روزگار را هميشه در نظرم جلوهگرساز، تا فريب زرق و برق عالم خاكي، مرا از ياد تو دور نكند.
خدايا! من كوچكم، ضعيفم، ناچيزم، پركاهي در مقابل طوفانها هستم، به من ديدهاي عبرتبين ده، تا ناجيزي خود را ببينم و عظمت و جلال تو را براستي بفهمم و به درستي تسبيح كنم.
خدايا! دلم از ظلم و ستم گرفته است، تو را به عدالتت سوگند ميدهم كه مرا در زمره ستمگران و ظالمان قرار ندهي.
خدايا! ميخواهم فقيري بينياز باشم، كه جاذبههاي مادي زندگي، مرا از زيبايي و عظمت تو غافل نگرداند.
خدايا! خوش دارم گمنام و تنها باشم، تادر غوغاي كشمكشهاي پوچ مدفون نشوم.
خدايا! دردمندم، روحم از شدت درد ميسوزد، قلبم ميجوشد، احساسم شعله ميكشد، و بندبند وجودم از شدت درد صيحه ميزند، تو مرا در بستر مرگ آسايش بخش.
خسته ام، پير شدهام، دلشكستهام، نااميدم، ديگر آرزويي ندارم، احساس ميكنم كه اين دنيا ديگر جاي من نيست، با همه وداع ميكنم، و ميخواهم فقط با خداي خود تنها باشم.
خدايا! به سوي تو ميآيم، از عالم و عالميان ميگريزم، تو مرا در جوار رحمت خود سكني ده.
و شب هنوزهم
گویی ادامه ی همان شب بیهوده ست
آیا شما که صورتتان را
در سایه ی نقاب غم انگیز زندگی
مخفی نموده اید
گاهی به این حقیقت یأس آور
اندیشه می کنید
که زنده های امروزی
چیزی به جز،
تفاله ی یک زنده نیستند.
********
ای مرگ از آن لبان خاموشت،یک بوسه جاودانه می خواهم
********
تنهایی سیمای آدمی را زیبا و تابناک می سازد.
*********
آسمان را فراموش کرده ایم،به همین دلیل،
کاری جز دریدن یکدیگر برای مان باقی نمانده است.
ما به حال خود رها شده ایم.
![]()
گرچه نیمه شب وقت شب وقت ِ سلام و احوال پرسی نیست اما ستاره ها میگویند تو سلام کردن را دوست داری . امیدوارم که به حرفای دل من گوش کنی چرا که خودت گفته ای گاهی غضب میکنی و گاهی نعمت میدهی و گاهی گناهان منو میبخشی خدایا امشب منو ببخش و با دیدی متفاوت به حرفام گوش بده پروردگار مهربان دیگر بریده ام و گنگ و سرگردانم. از آدمکهایی که حتی با نگاهشون آزارم میدند خسته شدم دو رنگیا, دو روییها از من یه زنگیه روم یا رومیه زنگ ساخته . خودم نمیدونم کی هستم و چی میخوام ای کاش صبر و تحمل این بحرانها رو بهم میدادی خدایا من که از آهن و سنگ نیستم من میشکنم میسوزم و به خاک می افتم. گر چه به ظاهر ایستاده ام ولی بی سر پناه به همه جا سرک میکشم
درد من , درد ما, بحران بی هویتی ست که در فراز و نشیبهای زندگی گم شده فرهنگ و عاطفه و عشقی که در طعم قرصها و دود نفرینی افیون فراموش شده و من ِ باغبان مانده ام و گلهای خشک و علفهای هرز ِ سر به فلک کشیده
خدایا یاریم کن تا همان خوب ِ با خدای دیروزی باشم
نامه ام را به قاصدکی میدهم تا برایت بیاورد اگر توانی نداشت و به بن بست رسید آنجا آن بن بست رسید آنجا خانهء توست
با من باش و در ِ رحمتت را بگشا که بی تو به ااین حال افتادم


| Design By : Night Skin |



