والاترین عشق
گاهی وقت های آنقدر غرق آرزوهایت هستی که فراموش می کنی آرزوی کسی هستی
پس کجایی!؟ توی ساحل روی شنها قایقی به گل نشسته یکی با چشمون گریون گوشه ای تنها نشسته نگاه پر اضطرابش به افق به بینهایت ساکت اما تو قلبش داره یک دنیا شکایت تو چشاش حلقه اشک توی قلبش همه دنیا منتظر به راه یار تا بیاد امروز و فردا باورش نمیشه عشق همه دنیاش زیر آب تنها مونده توی ساحل زندگی براش عذاب تنهایی براش عذاب خاطرات لب دریا دیگه از یادش نمی ره همه دنیاش زیر آب و خودشم به غم اسیر دست بی رحم زمونه عشقشو برده به دریا حالا از خودش می پرسه می یادش آیا و آیا عاشقی که تنها باشه توی دنیا نمی مونه دل عاشق رو شکستن شده کار این زمونه خاطرات لب دریا دیگه از یادش نمی ره همه دنیاش زیر آب از غم دوریش می میره هرگز از یادش نمی ره از غم دوری می میره گاهی شبا گریه کنون میام در خونه تو داد می زنم می گم منم عاشق دیوونه تو می گم منم اون که شده اسیر مهربونی و اونه که یه عمری عاشق به اون همه لطف و صفا وقتی تو این دنیای تو کار دلم گیر می کنه حسادت قلب من و از آدما سیر می کنه میام در خونه تو می گم به فریادم برس رو می کنم به آسمون می گم به داد من برس آخه تو محبوب منی عزیز من خوب منی تویی تویی خدای من خدای با صفای من تو روحمی تو جونمی تو قلبمی تو خونمی خدای مهربون من عشق تو توی خون من
| Design By : Night Skin |


