تبليغاتX
والاترین عشق




















والاترین عشق

گاهی وقت های آنقدر غرق آرزوهایت هستی که فراموش می کنی آرزوی کسی هستی

آی دخترا,آی پسرها,اگه با احساس هم بازی کنید,اگه دل همو بشکنید, بخدا 1000 برابرش رو پس میدی! اگه به احساس مردم دروغ بگی به قران خدا بیچارت میکنه! اگه هم دیگه رو بازی بدین خدا به خاک و خونت می کشه. خدا اون روزی رو نیاره که نفرین واسه خودت بخری! بیچاره می شی! فقط کافیه که اون کسی زجرش دادی یه آه بکشه! زندگیت زیرو رو می شه. اگه به دختر مردم چشم بد نگاه کنی به خدا بدترش سرت میاد. اگه به پسر مردم چشم بد نگاه به خدا قسم سرت میاد. از هر دستی بدین از همون دستم می گیرین. به هم دیگه بگین عاشق همین بعد بزنید زیرش ,خدا بیچارتون می کنه!من به هر کسی که حرف منو قبول نداره تضمین میدم که سرش میاد  پس اگه داری کسی رو بازی می دی همین الان تموش کن. اگه دل کسی رو شکستی همین الان ازش بخشش بگیر. حتی اگه ببخشتت هم بازم سرت میاد چون این دیگه چوب خداست! اما حداقل دیگه اون دنیا راحتی!

نوشته شده در جمعه بیست و نهم مهر 1384ساعت 21:48 توسط مهران| |

 ای شب از رویای تو رنگین شده

سینه از عطر توام سنگین شده

  ای بروی چشم من گسترده خویش

شایدم بخشیده از اندوه بیش

 

            همچو بارانی که شوید جسم خاک

هستیم ز الودگی ها کرده پاک

ای تپش های تن سوزان من

اتشی در سایه مژگان من

       ای زگندمزارها سر شارتر

ای ز زرین شاخه ها پر بارتر

  ای در بگشوده بر خورشیدها

در هجوم ظلمت تردیدها

               با توام دیگر ز دردی بیم نیست

هست اگر جز درد خوشبختیم نیست

ای دل تنگ من و این بار نو؟

هایهوی زندگی در قعر گور؟

         ای دو چشمانت چمنزاران من

داغ چشمت خورده بر چشمان من

    پیش از اینت گر که در خود داشتم

هر کسی را تو نمی انگاشتم

             درد تاریکیست درد خواستن

رفتن و بیهوده خود را کاستن

   سر نهادن بر سینه دل سینه ها

 سینه الودن به چرک کینه ها

        در نوازش نیش ماران یافتن

زهر در لبخند یاران یافتن

زر نهادن در کف طرارها

گمشدن در پهنه یازارها

              اه ای با جان من اویخته

ای مرا از گور من انگیخته

                  چون ستاره با دو بال زرنشان

امده از دور دست اسمان

       از تو تنهائیم خاموشی گرفت

پیکرم بوی هم اغوشی گرفت

جوی خشک سینه ام را اب تو

بستر رگهام راسیلاب تو

                       درجهانی اینچنین سرد و سیاه

با قدمهایت قدمهایم براه

          ای به زیر پوستم پنهان شده

                             همچو خون در پوستم جوشان شده

          گیسویم را از نوازش سوخته

گونه هایم از هرم خواهش سوخته

اه ای بیگانه با پیراهنم

اشنای سبزه زاران تنم

           اه ای روشنان طلوع بی غروب

افتاب سرزمین های جنوب

اه اه ای سحر شاداب تر

از بهاران تازه تر سیراب تر

          عشق دیگر نیست این این خبر گیست

چلچراغی در سکوت و تیر گیست

غشق چون در سینه ام بیدار شد

از طلب پا تا سرم ایثار شد

             این دگر من نیستم من نیستم

حیف از ان عمری که با من زیستم

ای لبانم بوسه گاه بوسه ات

خیره چشمانم به راه بوسه ات

         ای تشنج های لذت در تنم

ای خطوط پیکرت پیراهنم

    اه میخواهم که بشکافم ز هم

شایدم یکدم بیالاید به غم

        اه میخواهم که بر خیزم ز جای

همچو ابری اشک ریزم هایهای

ای دل تنگ من و این دود عود؟

         در شبستان زخمه های چنگ و رود؟

          این فضای خالی و پروازها؟

این شب خاموش و این ارزوها؟

ای نگاهت لای لائی سحر بار

گاهوار کودکان بیقرار

               ای نفسهایت نسیم نمیخواب

شسته از من لرزه های اظطراب

خفته در لبخند فرداهای من

رفته تا اعماق دنیای من

       ای مرا با شور شعر امیخته

اینهمه اتش به شعرم ریخته

  چون تب عشقم چنین افروختی

لاجرم شعرم به اتش سوختی

شعر زیبای فروغ

نوشته شده در چهارشنبه بیستم مهر 1384ساعت 21:0 توسط مهران| |

خدا حافظ!
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم مهر 1384ساعت 22:25 توسط مهران| |

 

 

برای آخرین بار / دست من و گرفتی

گفتی که دیگه این بار / دست من و نمی خوای!

نوشته شده در شنبه شانزدهم مهر 1384ساعت 20:24 توسط مهران| |

اگه عشق همینه!!!

بازم دلم گرفته / گریم اختیاری نیست  گریم اختیاری نیست / آخه جز گریه من و کاری نیست

یه عمره از محبت بی نصیبم ای خدا / من غریبم ای خدا 

چرا جز اس من و یاری نیست

اگه عشق همینه / اگه زندگی اینه / نمی خوام چشمام این دنیا رو ببینه

از لبهای سردم خنده گریزونه / راز دل خستم هیشکی نمی دونه / بازیچه شدن تا کی / دل رو گول زدن تا کی / افسردگی تا کی!

دل به هر که دادم / بی وفایی دیدم / چه رنج هایی که عمری از عشق کشیدم

عشق اولم

عشق اولم / عشق آخرم

با تو زندگی / شده باورم

چه شکسته ام / بی تو خسته ام

دل پر خونی / به تو بسته ام

من که زندگیمو باختم / واسه یه لحظه دیدنت

نذارباز دلم بسوزه / دوباره وقت رفتنت !

بی تو دلم خون می شه / اگه نیایی

تو سینه داغون می شه / بگو کجایی داد از جدایی

کوه نور من / هم نشورمن

ای ستاره / پرغرورمن

ای پناه من / تکیه گاه من

دل شکسته ی / بی گناه من

 تو رفتی!!!!

تو رفتی و به راه تو / هنوز چشم انتظارم

نمی خوام تا بدونی تو / هنوزم بی قرارم  

بهار من / تو یار من / تو تنها یادگار من

منی که بی تو می مردم / چرا بردی قرار من

برای من تو ما بودی / کجا از من جدا بودی

به هر جا من گذر کردم / تو با من پا به پا بودی

عشق من عشق تو / یاد من یاد تو

فریاد و فریاد / از غم تو

تو رفتی و به راه تو / هنوز چشم انتظارم

نمی خوام تا بدونی تو / هنوزم بی قرارم 

تو شور و شوق آوازم / تو بودی بال پروازم

رسیدم من به پایانم / تو بودی سر آغازم

اگر از عاشقی گفتم / همیشه از تو می گفتم

هنوزم عاشقم اما / به پای تو نمی افتم !

تو رفتی و به راه تو / هنوز چشم انتظارم

نمی خوام تا بدونی تو / هنوزم بی قرارم /

شب رفتن برای من / به معنای تباهی بود

من عاشق گمون کردم / که عشق ما خدایی بود

اگر با غصه دم سازم / اگر از بغض آوازم

بمیرم گر ز تنهایی / پس از تو دل نمی پرسم !

 

 

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم مهر 1384ساعت 12:51 توسط مهران| |

سلام یه چی می خوام بگم که بدونی!!!

فکر نکن همیشه هستی / اگه دلی و شکستی!!!

این و از من داشته باش ای عشق من!!!

دوستت دارم همیشه و همه جا در قلب خود و ای عشق تو تنهاترینی برای من !!!!!!!!!

توی سرزمین عشق نام تو رو برای من نوشتن فقط من!!!

مردی با هزاران اسم!!

نوشته شده در جمعه هشتم مهر 1384ساعت 19:7 توسط مهران| |

سلام دوستان!!!!!

خوب هستین

چرا باید دختر ها با احساسات پسرها بازی کنند اخه چرا من نمی دانم که چه باید بگویم همه چی دو طرفه شده حتی پسرها هم با احساسات دخترها بازی میکنند نباید این طور باشه!!!

اگه دل به یکی بستی به نظر من اگه فحش هم بهت داد هیچی نباید بگی

واقعا می گم!!!!!!!!

همه احساس دارن اگه کسی روش پا بذاره دیگه .........

خواهش می کنم که عاشق نشیم خواهش می کنم از خداوند که هیچ کس عاشق نشود!!!!

به امید آن روز!

مردی با هزاران اسم!!!!

نوشته شده در چهارشنبه ششم مهر 1384ساعت 17:51 توسط مهران| |

شب......

باز هم شب آمد و با تاريکی و غصه آمد!

باز خاطراتت به يادم آورد اين شب تاريک و سرد

باز ياد آمد که آن دل سرسبز و شاد که داشتم ،‌ ولی حال ديگر چيزی ای آن باقی نيست!

باز شب .....

باز شب يادم انداخت که دلی که حال دارای آن هستم  سرشار از غم و زمستانی است !

باز شب به يادم آورد که هيچ کس حتی اندکی هم دوستم ندارد

ای شب !!!!!!!!!

عشقم را به من برگردان ، و ای باد حرفهايم را به او برسان و به گوش ااو برسان که من دوستش دارم و عشق او را به کسی نخواهم داد!

و به او بگو ای عشق ديرينه برگرد و دست در درست من بگذار و با من باش

ای دلبر، هميشه به يادت خواهم ماند روز جدايی از تو، روز مرگ من است .

عشق را فراموش نکن ای عزيز موندگارم اين دل هميشه جای توست

بيا برگرد به جايگاهت در اين دل

منتظرم تا بيايی.

انتظار بسيار کشنده است !‌ پس اين دل را منتظر مگذار!

بيا و دلم را دوباره سرشار از شادی و نشاط کن !

مردی با هزاران اسم!!!!!!

نوشته شده در جمعه یکم مهر 1384ساعت 12:58 توسط مهران| |


Design By : Night Skin