تبليغاتX
والاترین عشق




















والاترین عشق

گاهی وقت های آنقدر غرق آرزوهایت هستی که فراموش می کنی آرزوی کسی هستی

ba hezaro yek tarfand shakhe goli masnoei ra dar meyane golhaye shadabe goldanat penhan kardam va bar daftare khateratat neveshtam to ra dost khaham dasht ta zamani ke akharin gol pajmorde shavad !!!
اثری از یگانه خانم!
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 22:30 توسط مهران| |


اشک ....

باز اشکت را ديدم ،‌ اشک زيبايت را که از چشم قشنگت بيرون می آمد ، اشکی که توام با گريه تو بود !‌ آه نمی خواهم اين خاطره را به ياد بياورم ،‌نمی خواهم از اشکهايی بگويم که از در بی وفايی خارج می شد ، نمی خواهم از بی وفايی دنيا بگويم ای عزيز دل !

اشک نريز ! اشک نريز ،‌گريه نکن که ای عشق گريه ات مرا ديوانه می کند

ای کاش می دانستم چه کسی تو را آزرده  و چه کسی تو را به اشک وادار کرده است!

ای عشق ديرينه گريه نکن !‌گريه نکن که اين عاشق ،‌ درمانده شد از فراغت خسته شد از دوست داشتنت خسته شد از بی وفايت که هی گفت و گفت و گفت که ای معشوق دوستت دارم و تو باز هم دلم را باور نکردی چندين بار به تو گفتم که ای معشوق دوستت دارم باور کن باور کم که اين قلب واسه ی تو می تپد!

دوستت دارم!

مردی با هزاران اسم

نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 14:11 توسط مهران| |

آخرين...

عزيزم!

اين آخرين نوشته من است !‌ دوست داشتم که باز هم برايت بنويسم و از عشق خود نسبت به تو خبر دهم ولی خوب شايد قسمت من اين بود که ديگر چيزی برايت ننويسم و در دل خود نقاشی کنم چهره و صورتت را و حرف های دلم را در خود نگه دارم ، بعضی ها به من می گفتند که اين کارها فايده ای ندارد و فقط وقت خود را تلف کرده ام ولی وقت من همه اش واسه تو است و می خواهم هميشه واسه تو بنويسم و از عشق خود بگويم ،‌ولی خوب ديگر وقت تنگ آمده و من متاسفانه نمی توانم ديگر بنويسم می دانم اين نوشته هايی که واست نوشتم خيلی جالب نبود !‌ ولی باور کم همه احساس من نسبت به تو بود و حال که دارم از تو خداحافظی می کنم در دل خود غوغايی به پا شده است که می گويد باز هم بمان و برای عشق سخن بگو و بنويس!

ولی ديگر هيچ چيز برايم باقی نمانده است ، می خواهم بيايم به دنبالت بگردم و به تو بگويم که دوستت دارم !

منتظرم باش ای همه زندگی من !

اميدوارم که بتوانم باز هم برايت بنويسم !

در اين جا از همه کسانی که برای من نظر گذاشتند و من را ياری کردند بسيار ممنونم و تشکر می کنم !

مردی با هزاران اسم!

نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 11:29 توسط مهران| |

دوست دارم

غم و غصه......

ديگر نمی خواستم چيزی بنويسم ! ولی دل به من اجازه نداد !‌

غم و غصه تو من رو داره می کشه !‌ باز هم کار هميشگی را انجام دادم و باز به گوش دادن آهنگ های عاشقانه کردم ،‌ ساعتها اين آهنگ ها را گوش می دادم و به تو فکر می کردی ، چيزی ندارم بگويم فقط دارم بگويم که ای عشق ، غم و غصه تو مرا خواهد کشت ، اين را مطمئن باش!

باز هم با اشک چيزهايی واسه تو می نويسم و به خود می گويم که به تو خواهم رسيد ولی باز خودم را سرگرم می کنم زيرا که در ره عشق تو سالم نخواهم ماند و آخر راهی آخرت خواهم شد !

می خواهم به تو بگويم که ای عشق حرفهايم را باور کن !‌ ولی هر چه به تو گويم فايده ای ندارد !‌ چون که دل تو سنگ شده و حرفهای من فايده ای نخواهد داشت شايد اين آخرين نوشته من برای تو باشد ولی باور کن که من دوستت دارم و در زندگی من هيچ کس مثل تو نبوده و نخواهد بود !!!!!!!

مردی با هزاران اسم!!

نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1384ساعت 13:24 توسط مهران| |

 

 

به من نگو کسه دیگه / که بی تو اصلا نمی شه!!!!!!!!

همین و بس / دوست دارم

باید باور کنی / باید باور کنی !!!!!

نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1384ساعت 12:48 توسط مهران| |

 

 

به من نگو کسه دیگه / که بی تو اصلا نمی شه!!!!!!!!

همین و بس / دوست دارم

باید باور کنی / باید باور کنی !!!!!

نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1384ساعت 12:48 توسط مهران| |

 

 

به من نگو کسه دیگه / که بی تو اصلا نمی شه!!!!!!!!

همین و بس / دوست دارم

باید باور کنی / باید باور کنی !!!!!

نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1384ساعت 12:48 توسط مهران| |

دلم فقط تو رو می خواد

 تو سکوت تا گریه / بی تو شبا گلایه

با تو سفر به بوسه / من و بگیر از سایه

دلم فقط تو رو می خواد / دلم فقط تو رو می خواد

ای کاش که مال من بشی / دلم فقط تو رو می خواد

ای عشق بی بهونه / ای حرف عاشقونه

برای تو می میرم / بذار دنیا بدونه

ای آیه بهاری / با عشق موندگاری

من و بچین از غصه / هر لحظه بی قراری

دلم فقط تو رو می خواد / دلم فقط تو رو می خواد

از شب نمی هراسم / اگه رویام تو باشی

می رم به جنگ دنیا / اگه از من جدا شی

دلم فقط تو رو می خواد/ دلم فقط تو رو می خواد

نبینم اشکی از چشمات بباره / کسی برروی قلبت پا بذاره

بمیرم تا که اون روز و نبینم / تو چشمات نازنینم سایه غم

همه بهار و بعد از تو شناختم / شب یلدا رو از بوی تو ساختم

همون ها که ستاره نام گرفتن / از تو چشمای تو الهام گرفتن

تو خورشیدی که شب رو می سوزونی / تو برکرو به دریا می رسونی

به هرجا پا بذاری تو بهاره / کویر زیر قدمهات سبزه زار

بذار منت به من ای بهترینم / تا مثل خاک به زیر پا بشینم

به درگاه خداوند من چه کردم / که از لطفش به من داد نازنینم

چرا من عاشق شدم

خدا چرا عاشق شدم من / دیگه از دست این دل یه شب آروم ندارم

وای چرا تو این زمونه / شدم وارونیه عشق / اسیر روزگارم

روزا چشمای نازش / می شینه تو کتابم /

شبا وقتی می خوابم / می بینمش تو خوابی

براش نامه نوشتم / قشنگ و عاشقونه

نوشتم با دو چشماش / من و کرده دیوونه

فقط تو

شبا بی تاب و بیدارم / تو آرومی تو در خوابی

شبم تاریک و خواموشم / تو خورشیدی که می تابی

یخم سردم زمستونم / تو گرمای تابستونی

کویرم خشک و لب تشنه / تو سبزی سبز تو بارونی

منم بی پرو بال خسته / تو اما اوج پروازی

منم شعر فراموشی / تویی که نغمه پردازی

منم محتاج یک آغاز / به فکر لحظه پرواز

که با تو هم سفر باشم / با تو هم ساز و هم آواز

بساز با من نترس از من / نترس از سردی دستام

بخون با من بگو با من / که با تو راهی دریام

به من معنی با عشق / من و با عشق احیا کن

رو به زندون تنهایی / درو پنجره ای وا کن

به این دنیای بی رنگم / بزن نقشی بده رنگی

که دلگیرم و افسرده / از این دنیای بی معنی

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم شهریور 1384ساعت 12:14 توسط مهران| |

از من دوباره بنویس / با او لطیف دستات

از من بگودوباره / با اون حریر لبهات

من و بخون دوباره / تو هر غزل ترانه

با من بمون دوباره / بی حرف و بی بهانه

سبد سبد ستاره / برام بیار دوباره

من و ببر به اونجا / که مهتاب خونه داره

همیشه عاشقم باش / با من بمون همیشه

هی یاد تو یه لحظه / ازمن جدا نمی شه

نذار که بی تو باشم / یه بی صدای خسته

تو این قفس بمونم / با پر و بال بسته

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم شهریور 1384ساعت 11:18 توسط مهران| |

اگه عشق من تو نیستی/چه می لرز تنم

چرا از نبودنت / خیلی ساده میشکنم

چرا می میرم برات / چرا زنده می شم واسه دیدن چشات

اگه عشق من تو نیستی / چرا طاقت می یارم

چرا من نمی تونم دست از سر تو بردارم

اگه عشق من تو نیستی چرا پر پر نمی شم چرا هر چی می خونم دوریتو از بر نمی شم

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم شهریور 1384ساعت 11:11 توسط مهران| |

عزیزم این و ازقصد ننوشتم از من دلگیر نشو!!!

من دوستت دارم به پیش من برگرد خواش می کنم می خوای التماست کنم!!!!

می کنم

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1384ساعت 20:56 توسط مهران| |

از من دوباره بنویس / با او لطیف دستات

از من بگودوباره / با اون حریر لبهات

من و بخون دوباره / تو هر غزل ترانه

با من بمون دوباره / بی حرف و بی بهانه

سبد سبد ستاره / برام بیار دوباره

من و ببر به اونجا / که مهتاب خونه داره

همیشه عاشقم باش / با من بمون همیشه

هی یاد تو یه لحظه / ازمن جدا نمی شه

نذار که بی تو باشم / یه بی صدای خسته

تو این قفس بمونم / با پر و بال بسته

 

نوشته شده در شنبه بیست و ششم شهریور 1384ساعت 21:14 توسط مهران| |

هیشکی مثل من نمیشه!!!!

برای تو توی قلبم / دیگه حس تازه ای نیست!!

میون دفتر شعرم / غزل و ترانه ای نیست!

دیگه آرزوی من نیست / بودن با تو همیشه

برو تا یه روز بدونی / هیشکی مثل من نمیشه

با تو و دست تو قهرم / چشمای تو بی فروغ

نگام از نگات می خونه / همه حرفات دروغ

ما دوتا خط موازیم / دادی قلبم و به بازی

ولی من دستت و خوندم / این دفعه خودت می بازی

نمی خوام برای من / قصه دلتنگی بخونی

بگی تو روزای غمگین / تو فقط پیشم می مونی

نمی خوام بهم بگی / دوست دارم مثل همیشه

حرفای خوب و قشنگنت / دیگه باورم نمی شه

این و بدون همیشه / هیشکی مثل من نمیشه!!!!!!!

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1384ساعت 11:11 توسط مهران| |

قسم خوردم که بعد ازتو به دنیا دل نمی بندم

میام هر جا که تو باشی به رویا دل نمی بندم

قسم خوردم بدون تو نبینم صبح فردا رو

نمی دونی نمی دونی غم دلبستگی ها رو

بدون تو بدون تو ندارم بال پروازی

تو این شهر گریه های تلخ ندارم شوق آوازی

به عشق تو به عشق تو باید دل رو به دریا زد

تو که نیستی به شهر شرق نمیشه رنگ فردا زد

چه سخت زندگی بی تو چه سخت از تو دل کندن

نمی شه عاشقی معنا بدون تو بدون من

اگه روزی تو برگردی تو چشمام عشق و می بینی

برای عمر تلخ من تو تنها عشق شیرینی

 

هیشکی مثل من نمیشه!!!!

برای تو توی قلبم / دیگه حس تازه ای نیست!!

میون دفتر شعرم / غزل و ترانه ای نیست!

دیگه آرزوی من نیست / بودن با تو همیشه

برو تا یه روز بدونی / هیشکی مثل من نمیشه

با تو و دست تو قهرم / چشمای تو بی فروغ

نگام از نگات می خونه / همه حرفات دروغ

ما دوتا خط موازیم / دادی قلبم و به بازی

ولی من دستت و خوندم / این دفعه خودت می بازی

نمی خوام برای من / قصه دلتنگی بخونی

بگی تو روزای غمگین / تو فقط پیشم می مونی

نمی خوام بهم بگی / دوست دارم مثل همیشه

حرفای خوب و قشنگنت / دیگه باورم نمی شه

این و بدون همیشه / هیشکی مثل من نمیشه!!!!!!!

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1384ساعت 19:29 توسط مهران| |

رو به روم شب و سیاهی / بی کسی پشت سرم

نمی تونم که بمونم / باید از تو بگذرم

دارم از نفس می افتم / تو سکوت سایه ها

کاشکی بشکنه دوباره / بغض این گلایه ها

اون که میشکنه تو چشمای / تو تصویر من

گم شدم تو این شب برهنه / تقدیر من

وقتی تو رو شناختم ....

وقتی تو رو شناختم / که دیگه خیلی دیر

دلم یه جایی انگار / تو قفسی اسیر

وقتی تو رو شناختم / که فرصتی نمونده

یاد نگاه گرمت / به حسرتم نشونده

تمام هستیم را / به غفلتی باختم

یه قفس طلایی / برای دل ساختم

نمی شه بی تفاوت / بگذرم از نگاهت

جز تو نداره پناه / بنده بی پناهت

این آشناهیت واسه من / تولدی دوبارس

به خواهش دلم بگو / می گذرم از گناهت

فقط می تونم بگم که دوستت دارم از عشق من!!!!!!!

کاشکی اینا رو می خودندی!!!!!

مردی با هزاران اسم!!

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم شهریور 1384ساعت 21:54 توسط مهران| |

خداحافظ دوستان!!!
نوشته شده در شنبه دوازدهم شهریور 1384ساعت 10:52 توسط مهران| |

شانزده خط براي زندگي

 

گابريل گارسيا مارکز

 

يک

دوستت دارم، نه بخاطر شخصيت تو،بلکه بخاطر شخصيتي که من در هنگام با تو بودن پيدا ميکنم.

 

دو

هيچکس لياقت اشکهاي تو را ندارد و کسي که چنين ارزشي دارد باعث اشک ريختن تو نميشود.

 

سه

اگر کسي تو را آنطور که ميخواهي دوست ندارد به اين معني نيست که تو را با

 

تمام وجودش دوست ندارد.

 

چهار

دوست واقعي کسي است که دستهاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس کند.

 

پنج

بدترين شکل دلتنگي براي کسي آن است که در کنار او باشي و بداني که هرگز به او نخواهي رسيد.

 

شش

هرگز لبخند را ترک نکن،حتي وقتي ناراحتي.چون هر کس امکان دارد عاشق لبخند تو شود.

 

هفت

تو ممکن است در تمام دنيا فقط يک نفر باشي،ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي.

 

هشت

هرگز وقتت را با کسي که حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند،نگذران.

 

نه

شايد خدا خواسته است که ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس

 

شخص مناسب را.به اين ترتيب وقتي او را يافتي بهتر ميتواني شکرگذار باشي.

 

ده

به چيزي که گذشت غم نخور،به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن.

 

يازده

هميشه افرادي هستند که تو را مي آزارند،با اين حال همواره به ديگران اعتماد کن

 

و فقط مواظب باش که به کسي که تو را آزرده،دوباره اعتماد نکني.

 

دوازده

خود را به فرد بهتري تبديل کن و مطمئن باش که خود را مي شناسي قبل از

 

آنکه شخص ديگري را بشناسي و انتظار داشته باشي او تو را بشناسد.

 

سيزده

زياده از حد خود را تحت فشار نگذار،بهترين چيزها در زماني اتفاق مي افتد که انتظارش را نداري.

 

چهارده

به کسي واسه’ انجام کاري که براش ميکني منت مگزار .

 

پانزده

 

تو زندگي آدم بايد روي پاي خودش بايسته ، آدمي از جايي مي افتد که به آن تکیه داده است .

 

شانزده

 

از شکست نترس و سعی کن از شکست نکته ای برا پیشرفتت پیدا کنی .

نوشته شده در پنجشنبه دهم شهریور 1384ساعت 13:22 توسط مهران| |

بذار برم / دیگه طاقت ندارم

خسته شدم / از عاشقی بیزارم

یه روز شدی / محرم دل خونم

حالا عشقت / شده بلای جونم

بزار برم نگو نه!! / نگو بی تو چی می شه

می دونم که می دونی / با تو دیگه نمی شه

وعده هات باد هواس / ادعات بی انتهاست!

تو می خوای باور کنم / که رفتنم اشتباس!

بذار برم / دیگه نیار بهونه

من چی بودم / بازی بچگونه

تو باورت /  ازم یه برده ساختی

اما بدون / این بازی رو تو باختی !

اصلا این طوری نیستا فقط نوشتم چون از شعرش خوشم آمد!!!!!

برای موقع بی وفایی!!!!!

خودتم می دونی......!

پسر همیشه خوشحال!!!!

 

نوشته شده در چهارشنبه نهم شهریور 1384ساعت 23:59 توسط مهران| |

عزیز من بهار من / بازم بمون کنار من

دلم می خواد نگاهت کنم/ ناز دلم صدات کنم

بهت بگم دوست دارم / دوست دارم یه عالمه

اگه همش با تو باشم / بازم کم بازم کمه

چشمای نازت مونده به یادم / طاقت دوریتو من ندارم

تنگ غروب دلم گرفته چشمای نازت من و گرفته

تو هم زبون تو مهربون / می خوام بگم پیشم بمون

تو عشق من تو شعر من / تو قصه کتاب من!!

 

 

نوشته شده در یکشنبه ششم شهریور 1384ساعت 16:23 توسط مهران| |

سلام عیزیزم !!!!!

من و شرمنده کردی رقت!!!!!!

والاااااااااااااااااااا!!!!!!!!!!!!ترین!!!!!!!!!!!!!!!!!! عشق!!!!!!!!!!!!!!!!!

نوشته شده در پنجشنبه سوم شهریور 1384ساعت 20:21 توسط مهران| |

بزن بریم به سرعت برق و باد / بزن بریم از اینجا

بزن بریم عشق و داد و بی داد / بزن بریم از اینجا

دو باره عشق دوباره گوشه گیرم / همین و بس دوباره سر بزیرم

نمی شه پنهون بشم / دست دلم رو شده

می گی ...

می گی که از عشق نگو / از من و از دل نگو

از عاشق حرف نزن / حرفای باطل نگو

به کی بگم که قلبم / با عشقت آروم می شه

شبای تاریک من / ستاره بارون می شه

نوشته شده در چهارشنبه دوم شهریور 1384ساعت 20:15 توسط مهران| |

اونی که می خواستم!

اونی که می خواستم من و تنها گذاشت و رفت و من رو بین تمام مردم عادی رها گذاشت !

هر چه به او گفتم که بایست و نرو و من  رو تنها مگذار گفت که ای کسی که خود را عاشق می دانی! من عشق تو نیستم من فقط می توانم دوست تو باشم من آنقدر هم تو را دوست نمی دارم که عاشقت باشم ! فقط می توانم دوستت داشته باشم!

پسر خوشحال و سر حال!!!!!

نوشته شده در سه شنبه یکم شهریور 1384ساعت 16:29 توسط مهران| |

ديگر نمی خواستم چيزی بنويسم ! ولی دل به من اجازه نداد !‌

غم و غصه تو من رو داره می کشه !‌ باز هم کار هميشگی را انجام دادم و باز به گوش دادن آهنگ های عاشقانه کردم ،‌ ساعتها اين آهنگ ها را گوش می دادم

اين آخرين نوشته من است !‌ دوست داشتم که باز هم برايت بنويسم و از عشق خود نسبت به تو خبر دهم ولی خوب شايد قسمت من اين بود که ديگر چيزی برايت ننويسم و در دل خود نقاشی کنم چهره و صورتت را و حرف های دلم را در خود نگه دارم

هی به خودم گفتم مياد / امید تو ندی به باد

داد می زدم پس کی ميای / کسی جوابمو نداد

قسمت نبود ببينمت / شايد که لايق نبودم

منتظر بودم يه وقت / نگی که عاشق نبودم

نوشته شده در سه شنبه یکم شهریور 1384ساعت 15:52 توسط مهران| |


Design By : Night Skin