تبليغاتX
ظرفیت تکمیل! تو دیگه ضربه روحی نزن!


ظرفیت تکمیل! تو دیگه ضربه روحی نزن!

گاهی وقت های آنقدر غرق آرزوهایت هستی که فراموش می کنی آرزوی کسی هستی

من فقط عاشق اینم حرف قلبتو بدونم

الکی بگم جدا شیم تو بگی که نمی تونم

من فقط عاشق اینم بگی از همه بیزاری

دو سه روز پیدام نشه تا ببینم چه حالی داری

من فقط عاشق اینم عمری از خدا بگیرم

انقدر زنده بمونم تا به جای تو بمیرم

من فقط عاشق اینم روزایی که با تو تنهام

کارو بارو زندگیمو بذارم برای فردا

من فقط عاشق اینم وقتی از همه کلافم

بشینم یه گوشه ی دنج موهای تورو ببافم

عاشق اون لحظه ام که پشت پنجره بشینم

هواست به من نباشه دزدکی تو رو ببینم

من فقط عاشق اینم عمری از خدا بگیرم

انقدر زنده بمونم تا به جای تو بمیرم

کاش این حرفامو می فهمیدی...

نوشته شده در سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 12:44 توسط مهران| |

وعده دیدار توی خواب و بیدار

صدای گیتار چاشنی کار

تو دلم پر از التهاب دستام می لرزه

چشام داره خواب

فکر که می کنم اون شبارو یادم می اید

که واسه دیدنت می موندم چشم به رات

برف نگات هستش به یاد

عطر تنت میاد اون صدات

از دیدن یادگاریت دلم می گیره

اگه تو نیای این دل بی تو می میره

هنوز صدای خندت توی گوشمه

اون حرفایی که بم می زدی بی بهونه

این دلمه که واست می خونه

از اون کارایی که کرده پشیمونه

بیا بیا عزیزم برگرد خونه

این زندگیمه که بی تو یه زندونه

دل من تنگ برات بیا هنوز هستم عاشق اون نگات

ضربان قلبت می خوام بشم فدات

خوب دیگه اینم رسمشه

نمی خوام عشقم ازم خسته شده

حالا وقتشه قبل از اینکه شب بشه

دس دستم توی دستشه

بهش می گم حرفام یه خواهشه

امیدوارم دوست داشتنت کم نشه

دیگه دارم می میرم بیا پیشم عزیزم

سهم من از بودن تو دنیا

من که خیری ندیدم

یه روزی گفتی می رم

پشت سرمو نمی بینم

گفتی موندن محاله

با تو بودن خیاله

تو که تنهام گذاشتی

رو قلبم پا گداشتی

اما پشت سرت پلی رو

برا برگشت نداشتی

 

یادش به خیر........................................................................................................................................................................

این نقطه ها پر از حرفه امیدوارم بفهمی منظور این نقطه ها چیه!!

مراد تسود!!!!

نوشته شده در سه شنبه ششم بهمن 1388ساعت 14:29 توسط مهران| |

خیلی خونسردی دیوونم کردی

خودت نمی دونی چه به روزم آوردی

بس که خود خواهی پر رنگ و ریایی

آتیش زدی به جون من با من چه کردی

آتیش گذاشتم بر پشت دستم

عاشق نمی شم تا زنده هستم

کتاب عشق و ناخونده بستم

آخه مگه من بازیچه هستم؟

خیلی خونسردی دیوونم کردی

از اون نگاهت دیوونه می شم

می خوام همیشه پیش تو باشم

ترانه من ارزونی تو شاید دوباره برگردی پیشم

خیلی خونسردی دیوونم کردی

خودت نمی دونی چه به روزم آوردی

بس که خود خواهی پر رنگ و ریایی

آتیش زدی به جون من با من چه کردی

 

من عاشق این شعرم

۱۰۰۰ بارم گوش کنم بازم دوسش دارم

خیلی خونسردی دیوونم کردی!

نوشته شده در شنبه بیست و ششم دی 1388ساعت 21:0 توسط مهران| |

کاشکی نباشی وقتی که می رم

کاشکی ندونی بی تو می میرم

اگه من دیگه دیدن نداره

گلی که خشکید چیدن نداره

می رم از اینجا وقتی که خوابی

من مال خشکی تو اهل آبی

این نامه از من مرد کویره

وقتی می خونیش که خیلی دیره

می رم از اینجا با پای خسته

با چشم گریون قلبی شکسته

هنوزم بغضی مونده تو سینه

دوری چه سخته قسمت همینه

هیچ وقت هیشکیو نداشتم که باهاش درد و دل کنم

این وبلاگ همیشه کمکم کرده تو بدترین شرابط پیشم بوده

اینجا نوشم آروم شذم

هیچ وقت نمی تونم حذفش کنم

همیشه و همیشه باهامه باهاشم

ای خدا اگه نبودی چقدر تنهاتر می شدم!

 

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم دی 1388ساعت 20:24 توسط مهران| |

سلام

این روزا خیلی سرخوش شدم

دی وی دی جومونگ ۲ رو گرفتم ۲۴ ساعت دارم می بینم

دیگه همه رو دیوونه کردم

با اینکه امتحانام نزدیکه ولی حال اینکه درس بخونمو ندارم

این روزا واسه منم دعا کنید

یا علی

نوشته شده در شنبه پنجم دی 1388ساعت 11:44 توسط مهران| |

خواستم تا بار ديگر داستانی بنويسم
قلم نعره کشيد ... کاغذ پاره شد ... افکارم در هم گرديدند ...
همه از من تقاضای سکوت کردند .
قلم ميدانست که بايد شرح دردها و غمها را بصورت کلمات نقاشی کند .
کاغذ می دانست که در زير سطور غم و اندوه محو می شود .
و ... افکارم ميدانستند که از در همی همانند زنجيری سر در گم می شوند .
و من خاموش سکوت را برگزيدم .
اما ....
چشمانم سکوت مرا با اشک معاوضه کردند .
و قطره های اشک و اندوه دل
مثل باران بهار
ارمغان کوير گونه ها شدند .         
 
 
 
 
سرنوشت سه دفعه بهت دروغ ميگه؟!
اولين بار وقتي به دنيات مياره...
دومين بار وقتي عاشقت ميکنه...
سومين بار هم زندگي رو ازت ميگيره تا بفهمي همش خواب بود و بس ...
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 10:41 توسط مهران| |

واي که چقدر سر انگشت خسته بر بخار اين پنجره ها کشيدم و ...تو نيامدي
نيامدي تا ببيني که بي تو چه تنهايم
نيامدي که شايد وجدانت راحت بماند
تا يادت نيايد که چه قولها دادي و چه قسم ها خورده بودي
نيامدي تا نشنوي تمام وجودم فرياد ميزند بي معرفت ترين دوست دنيا هستي
تا يادت نيايد که روزگاري من تمام دنيات بودم
اما تمام اينها باعث نخواهد شد تا تقدير فراموش کند بي مهري ات را
من شايد بتوانم باز هم سکوت کنم
اما مطمئنم روزگار و بازيهايش نه
نگرانمUpgrade your email with 1000's of emoticon icons
نگرانم براي روزهايي که ميايند تا از تو تاوان بگيرند
نگرانم براي پشيماني ات زماني که هيچ سودي ندارد
روزگاري درد کشيدنت برایم عذاب اور بود
اما روزها خواهند گذشت
و
تو
آري تو
آنچه را به من بخشيدي
ز دست ديگري باز پس خواهي گرفت
تو مرا فراموش خواهي کرد
ميدانمUpgrade your email with 1000's of emoticon icons
من منتظر شکستنت نيستم
نفرين هم نميکنم
به حرمت عشقي که هرگز معنايش را ندانستي
به خاطر اشکهايي که به من ارزاني داشتي
به خاطر
به خاطر خودت
اما ميدانم که اين براي فرار از سرنوشت کافي نيست
نميدانم هنوز هم ميتواني مثل قديم بخندي
اينجا هميشه سرد است
هميشه هميشه حالم خوب نيست
اما هرگز ديگر گرمايي از وجودت طلب نخواهم کرد
باورم بود کنارمي هميشه
باورت داشتم
بودنت مهمترين دليل بودنم بود
ستايش ات کردم نه آنگونه که لايقش باشي
اما چشمانم تنها تو را ميديد
تويي که امروز به جانم نيشتر زدي و تنها رفتيUpgrade your email with 1000's of emoticon icons
بي من بمان تجربه کن ياري دگر را گرمي دستي ديگر را
بخاطر هم نياور مرا اگر اينگونه راحتي
بخند به همه بگو که شادي
ولي من که ميدانم
حتي دمي هم نمي تواني آسايش داشته باشي
آخر انچه تو با من کردي خارج از توان
تو
بود
هرگز باور نداشتم اينچنينم کني
هرگزUpgrade your email with 1000's of emoticon icons
ميترسم براي روزهايي که ميايند براي تو
افسوسUpgrade your email with 1000's of emoticon icons
افسوس که تا آخرين دم ندانستم چه با من خواهي کرد
ندانستم دلت.نگاهت.دوست داشتنت همه يک فريب بود
ميترسم از روزي که چشمانت چون حال امروزم بارانيست
و درپي شانه اي براي گريستن
نميدانم يادت هستUpgrade your email with 1000's of emoticon icons
چگونه دلي که در دستانت بود
براي تو ميتپيد زير پايت گذاشتي
تا انجا که توان داشتي فشردي
که نشايد باري ديگر در پي ات چون کودک گرياني دوان دوان
گوشه دامنت را بگيرد تا لحظه اي درنگ کني
اما تو حتي نگاه هم نکردي
نگاه نکردي
مي دانم
چون نمي توانستي
نمي توانستي ببيني آنکه زير گامهاي توست
منم
مني که تمام زندگيم بودي
مني که دنيایم را به پایت مي ريختم تا نروي
يادت مي آيد
پيش روي توی سرد دل
به چه سان اشک ريختمUpgrade your email with 1000's of emoticon icons
که شايد گرماي اشکهايم دل سخت تو را نرم کند
اما چه خيال باطليUpgrade your email with 1000's of emoticon icons
تو نگاهت به من نبود
دلت در نهان خانه دلي ديگر بود
و
من تنها يه بازيچه
بازيچه
هرگز ندانستم چه از تو دريغ کردم
چه برايت کم گذاشتم
که بي من قصد رفتن کردي
کاش هرگز نمي ديدمت
کاش چشمانم کور بود
کاش هرگز از تو بودن نخواسته بودم
کاشUpgrade your email with 1000's of emoticon icons
کاش مي دانستم چه با من خواهي کرد
کاش مي گفتي تو چه خواستي که من به تو ارزاني نداشتم
کاش.........
وقتي مي رفتي باورم نبود که تنها مي روي
اما تو باورهاي مرا هم درهم شکستي
هرگز نپرسيدي بي تو چه خواهم شد
ندانستي بي تو هيچم
هرگز نفهميدم در شکستنم.در نابوديم چه رازي نهفته بود
که مرا اينگونه بر باد دادي؟؟؟
بخند شاد باش براي دلي که شکستيUpgrade your email with 1000's of emoticon icons
براي حريم حرمتي که زير پا گذاشتي
اينک در آتشي مي سوزم که تو به جانم افکندي
به کامم شوکرانيست که تو در جامم ريختي
اما من به عشق تو تا آخرين جرعه سر کشيدم
آخر باکم نبود
چون خيالم بود تو با منيUpgrade your email with 1000's of emoticon icons
......
روزها خواهد گذشت
تو با عشقي دگر
با شادي و شور
با تب وتاب
لحظه ها را ز دست ندانسته خواهي داد
و
من با آتشي به جان و زهري به کام
خواهم سوخت
خواهم درد کشيدUpgrade your email with 1000's of emoticon icons
و زان پس ز ميان خاکسترم
چون ققنوس افسانه ها
جوانه مي زنم
بهار مي شوم
دوباره جان خواهم گرفت
و سرنوشت
آنچه که با من و دلم روا داشتي
به تو بازخواهد گرداند
نه
 سوختنت را نمي خواهم
درد کشيدنت را ارزو نداشتم
فقط از خدا يک چيز خواستم
که ترا به يکي چون خودت مبتلا کندUpgrade your email with 1000's of emoticon icons
آن دقايق که خودت را در جسمي ديگر نظاره گر باشي
ميداني چه با من ميکردي
اما من به حرمت عشقت دم نميزدم

اسم تو صورت تو و ياد تو
تنها يک چيز را بخاطر من مياورد دروغ را
تو يک دوست را از دست دادي و من دشمنم را شناختم
راستي ميتواني بگويي چه کسي ضرر کردهUpgrade your email with 1000's of emoticon icons؟
 

 

نوشته شده در جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت 20:9 توسط مهران| |

یه روز تو زندگیم بودی

همینجا رو به روم بودی

اما آرزوم نبودی

فک می کردم از آسمون

باید بیاد یه روزی اون

تا آرزوم بشه تموم

یه اشتباهی کردمو

دل تورو شکستمو

نمی بخشم خودمو

حالا پشیمون شدمو

می خوام تو باشی پیشمو

حق داری که نبخشی منو

شرمندتم که ستاره داشتمو

دنبال اون می گشتم

شاکی از این بودم که من

ستاره ای ندارم

ستاره بود تو مشتمو

تکیه می داد به پشتمو

احساسشو می کشتمو

احساستو می کشتم

یاد باد اون روزا...

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 12:2 توسط مهران| |

از این دردی که من دارم کسی چیزی نمی دونه

خودت کنارمی اما نگاهتو پریشونه

همیشه عاشقت بودم نخواستم دور بشی از من

خدا نیاره اون روزو که دیگه خسته شی از من

هوای خونه دلگیره تبت افتاده به جونم

نمی دونم کجایی تو نمی دونم نمی دونم

بذار دلواپست باشم نگو که دلخوری از من

بیا و این دمه آخر این احساس و نگیر از من

وقتی که دلت بهونه می گیره

سراغ من دیوونه رو می گیره

سکوتت بین ما فاصله می ذاره

می خوام صدات کنم بغضم نمی ذاره!

 

این روزا روزای خیلی خوبیه واسه من

روزای فقط شادی

خدا رو شکر همه غم و قصه ها تموم شده!

دوست دارم ازدواج کنم

ولی نمی تونم نمی تونم

 

نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 12:50 توسط مهران| |

سلام

همینطوری رو همینتوری نوشتم محض خنده

می خوام یه شعر کوچیک بنویسم

هر چند من عشقی ندارم ولی هر وقت تو ماشین می شینم این و گوش می دم!

فرصتی بده به دستام

بذار دستاتو بگیرم

عشقونه!!!

نگو ما با هم غریبیم

به من احساسی نداری

بی بهونه!!

این روزا همش به خدا فکر می کنم!

به خودم به مامانم

هیچی واسم مهم نیست جز مامانم

عاشقشم

تا آخر عمر می خوام به پاش بمونم

عاشقتم مامان

هر چند این و هیچ وقت نمی خونی

ولی من واسه خودم می نویسم!

دوست دارم

نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 20:6 توسط مهران| |


Design By : Night Skin